رضا قليخان هدايت

746

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نيزه‌دارانش كه از شير نيستان كين كشند * خون و آتش زان نى چون خيزران افشانده‌اند نى ز آتش سوزد و ايشان ز نىهاى رماح * دشمنان را آتش اندر دودمان افشانده‌اند چارجوى هشت خلد است اينكه در مدحش مرا * از ره كلك و بنان طبع و جنان افشانده‌اند و له ايضا ماه نو ديدى بت من رشتهء جانم نگر * كاين دو را ازبس‌كه باريكند همبر ساختند پيش بالايت به بالايت فروبارم گهر * زانكه صد نوبر مرا زان يك صنوبر ساختند زان لب چون آتش تر هديه كن يك بوس خشك * گرچه بر هر آتشى مهرى ز عنبر ساختند من نى خشكم و گرچه طعمهء آتش نى است * طعمهء اين خشك نى زان آتش تر ساختند سرگذشت حال خاقانى به دفتر ساز از آنك * نو به نو غمهاش تو بر تو چو دفتر ساختند و له ايضا صبح چون زلف شب براندازد * مرغ صبح از طرب پر اندازد برشكافد صبا مشيمهء شب * طفل خونين به خاور اندازد در بر بلبله فواق افتد * كز دهان آب احمر اندازد مرغ فردوس ديده‌اى هرگز * كه ز منقار كوثر اندازد ادهم شب گريخت ساقى كو * تا كمند معنبر اندازد